تاریخ انتشار: 1399/06/25 12:29:37
کد خبر: 2495

گپ و گفتی کوتاه با معلم ریاضی دبیرستان ابوریحان که مدرسه ساز شد

ننویسید خیر مدرسه ساز؛ بنویسید عاشق مدرسه ساز

افسانه خانوم که همیشه لبخند می زند خیر مدرسه سازاست اما دوست ندارد او را با این صفت بخوانند می گوید بنویسید "عاشق مدرسه ساز" می گوید من معنی کلمه "خیر" را نمی دانم چرا که عاشق این کارم و عاشقانه مدرسه سازی می کنم.


به گزارش خبرنگار جامعه خیرین مدرسه ساز کشور ، افسانه خانوم که همیشه لبخند می زند خیر مدرسه سازاست اما دوست ندارد او را با این صفت بخوانند می گوید بنویسید "عاشق مدرسه ساز" می گوید من معنی کلمه "خیر" را نمی دانم چرا که عاشق این کارم و عاشقانه مدرسه سازی می کنم.
 با لبخند وارد دفتر جامعه خیرین مدرسه سازمی شود تا ازعاشقیت هایش برای کار خیر و مدرسه سازی بگوید ومگر نه اینکه کار بزرگ ساخت و سازمراکز آموزشی نیاز به عشقی بزرگ دارد .
درد دل های پسر13 ساله زندگیم را تغییر داد
 شناسنامه اش می گوید نامش بتول است اما از همان کودکی افسانه صدایش می کردند و داستان مدرسه ساز شدنش جالب و عجیب است .
قصه از تیر ماه سال 87 آغاز می شود که افسانه و گروهی از گردشگران راهی  لرستان و دیدن زیبایی های دریاچه "گهر"می شوند. می گوید: سفر زیبا و سختی بود با پای پیاده 7 ساعت راه رفتیم اما برای من که کوهنوری می کردم سخت نبود اما زمان برگشت از کسی که گروه را همراهی می کرد درخواست کردم که حیوانی را کرایه کند و شاید قسمت این بود پسرک 12-13 ساله ای که  با پای پیاده همراه حیوان بود سرنوشت مرا عوص کند. 
خسروی نژاد ادامه می دهد: پسر بچه لباس مندرسی به تن داشت و تمام مدت 4 ساعته مسیر با هم  حرف می زدیم ...از حرف هایش فهمیدم از تیزهوشان است چرا که من در دانشگاه ریاضی محض خوانده بودم و  سالها دبیر ریاضی دبیرستان بودم و استعداد و ذهن  دانش آموزان را خوب می شناختم. پرسیدم چقدر سواد داری ؟ با لهجه زیبای لری گفت تا 5 خواندم اما در  روستای ما مدرسه نیست و با انگشت مسیری دور رو به کوه ها را نشان داد و گفت آنحا مدرسه راهنمایی دارد و من نمی توانم هر  روز این مسیر طولانی را پیاده بروم و برگردم. دلم لرزید واز خدا خواستم تا بتوانم مدرسه ای برای دانش آموزان مناطق محروم بسازم و داستان من و عشق به مدرسه سازی با سرمایه ای بسیار کم آغاز شد.
آقا کجا مدرسه می سازند؟
خیر مدرسه ساز- نه- عاشق مدرسه ساز می گوید: با  پول هایی که برای مراسم سالگرد پدر ومادر کنار گذاشته بودم حسابی باز کردم و پس اندازهای خودم را هم  درحساب ریختم اما نمی دانستم چطور شروع  و به کجا مراجعه کنم؟
 او ادامه می دهد: روزی به مدرسه ابوریحان که 15 سال در آنجا ریاضی تدریس می کردم رفتم تا مدیر مدرسه راببینم ازمدرسه بیرون آمدم  درفکر پیدا کردن جایی بودم که اطلاعاتی در مورد مدرسه سازی بگیرم اما باورم نمیشد تابلوی بزرگ نوسازی در کوچه ای که سالها مسیرمن از مدرسه به خانه بود را ندیده بودم. وارد مرکز شدم و پرسیدم آقا "کجا مدرسه می سازند؟" و مردی که بعدها فهمیدم نامش "مهندس  جعفری مدیر عامل فعلی جامعه خیرین مدرسه ساز کشور" بود با لبخند گفت: همین جاست. درست آمده اید.
افسانه خسروی با اشاره به اینکه همان اول گفتگو گفتم که پول من کم است و شرط ها و درخواست هایم زیاد. می گوید: گفتم اصالتم کرمانی ست و دوست دارم در مناطق محروم کرمان مدرسه بسازم. گفتم منطقه باید شاگرد داشته باشد اما مدرسه نداشته باشد. گفتم مدرسه باید به نام یکی از نوه هایم باشد . اقای مهندس جعفری همه را تایید کرد و تلفن ها رد و بدل شد اما اصلا فکرش را هم نمی کردم که انجام این کار خیر به سرعت فراهم شود.
 او با بیان اینکه 15 روز بعد تماس گرفتند که مکانی پیدا شده و بزودی به سمت کرمان پرواز دارید هنوز باورنمی کردم می گوید: در فرودگاه کرمان تعداد زیادی از مسئولان آموزش و پرورش، استانداری، خیرین و مردم به استقبال آمده بودند و من که اصلا انتطار نداشتم همه را از پشت پرده اشک هایم نگاه می کردم.
قطعه ای از بهشت را دیدم
مکان مدرسه با جاده ای سخت  16 کیلومتر با کرمان فاصله داشت و 11 سال بود که بچه ها درکانکس درس می خواندند و وقتی بچه ها و پدر ومادرها شنیدند که قرار است د روستایشان- شهر آباد- مدرسه ای ساخته شوند چقدر خوشحال بودند.
عاشق مدرسه سازمی گوید: قرار بود ساخت مدرسه یک سال و نیم طول بکشد که  8 ماهه آماده بهره برداری شد و روزی که "مدرسه آریانا" (به نام نوه ام) افتتاح شد باور کنید که قطعه ای از بهشت را دیدم و دوستان و اقوامی که کار مدرسه سازی را سخت و ناشدنی می دانستند روز افتتاح مدرسه کنارم بودند واز خوشحالی اشک می ریختند.
او در بیان خاطره ای می گوید: روزی فرماندارشهرازمن سوال کرد چرا و چطوراین همه راه را آمدید تا مدرسه بسازید و اصولا چرا این کا را می کنید؟ من پاسخی  دادم که هنوزبه آن معتقدم.من از خودم می پرسم در این زندگی چکارمی توانم بکنم؟ و همان کار را به بهترین شکل انجام می دهم و فکرمی کنم اگر کسی می تواند کار خیری انجام دهد و آن کار را نکند حتما مشکل دارد و فرمانداردر سکوت به فکر فرو رفت و جالب است بدانید وقتی به تهران رسیدم مسئولان آموزش و پرورش خبر دادند  که همان فرماندار 10 میلیون تومان واریز کرده است.
به گفته افسانه خانوم خسروی مدرسه دوم در بندر عباس به نام "آنیتا" نوه دوم و مدرسه سوم به نام" آرمان " برادر زاده اش درارومیه ساخته شد و تاکنون 25 مدرسه به نام جوانان ساخته است و توانسته جوانان اقوام و شاگردان کلاس هایش را در ساخت مدرسه دخیل کند.
او می گوید: سه مدرسه درمیانه می سازم که یکی درروستای قهرمانلو به نام قهرمان روستا "ریزعلی خواجوی" و دیگری درروستای دیگرمیانه به نام دخترم "کاته" و سومین مدرسه درروستای عجمی به نام "راز جانان" است و ناگفته نماندمدرسه ای با مشارکت  دوستانم در" سرپل ذهاب" به نام " یاران افسانه" درحال ساخت است.
داستان افسانه و ساخت مدارسش که از پیاده روی دریاچه گهر شروع شد ادامه دارد و ما همچنان روایتگر داستان خیرین مدرسه ساز یا عاشقان مدرسه ساز هستیم.
خبرنگار:  زهره حاجیان
منتشر کننده : نزاکت اللهیاری


اشتراک گذاری