تاریخ انتشار: 1398/08/11 11:41:43
کد خبر: 2029

فاطمه ساعی خیر مدرسه ساز؛

وقتی مدرسه را افتتاح کردم، انگار دنیا برای من بود

فاطمه ساعی، معلم بازنشسته و دبیر برگزیده کشور است که برای او تمبر یادبود هم چاپ کرده اند. این معلم به غایت مهربان و فداکار، سال 1385 منزل مسکونی اش را در تهران به درمانگاه خیریه تبدیل میکند. او میگوید هزینه کادر پرستاری و پزشکی آنجا را هم خودش می پردازد. با او گپی زده ایم کوتاه و البته خواندنی.


به گزارش روابط عمومی جامعه خیرین مدرسه ساز کشور ، فاطمه ساعی، معلم بازنشسته و دبیر برگزیده کشور است که برای او تمبر یادبود هم چاپ کرده اند. این معلم به غایت مهربان و فداکار، سال 1385 منزل مسکونی اش را در تهران به درمانگاه خیریه تبدیل میکند. او میگوید هزینه کادر پرستاری و پزشکی آنجا را هم خودش می پردازد. با او گپی زده ایم کوتاه و البته خواندنی.

زمانی که موفق شدم خانه ام را به درمانگاه خیریه تبدیل کنم، بسیار خوشحال و خرسند بودم. درمانگاه را ساختم، اما بعد از چند سال حس کردم قانع نشدهام. در همان اثنا با عده ای از خیران در دفتر کارم ملاقات داشتم. به من گفتند که آماده همکاری برای مدرسه سازی هستم؟

در نهایت تصمیم گرفتیم مدرسه ای را در خیابان ارامنه، کوچه دکتر نسائیان که 450 دانش آموز داشت و فرسوده بود بازسازی کنیم. روزی که مدرسه را افتتاح کردم و شور و شوق بچه ها را دیدم انگار دنیا برای من بود. بعد از مدتی مدرسه فرسوده دیگری را بازسازی کردیم و مدرسه ای حدودا 2هزار متری را هم در خیابان تفرش اراک ساختیم که 7 مهر 1397 افتتاح شد. دانش آموزان آن مدرسه خیلی خوشحال بودند که در مدرسه ای بزرگ و مرتب درس میخوانند. روزی که مدرسه افتتاح شد بچه ها اینقدر شادی میکردند که من گریه ام گرفت. خیلی خوشحال بودم.

در همایشی هم که در اراک داشتیم، دانش آموز پسری نامه ای برایم نوشته بود که بسیار تحت تأثیر آن نوشته قرار گرفتم. او اصلاً من را ندیده بود و فقط عکس من را در مدرسه دیده بود. آن دانش آموز نوشته بود: «من خیال کردم یک خورشید داریم ولی حالا می بینم یک خورشید دیگر هم هست و آن خانم ساعی است که نمیدانم کجاست و برای ما مدرسه ساخته است. » روی سن مدرسه سر آن بچه را بوسیدم. بسیار خوشحال شدم از اینکه بچه ها تفاوت مدرسه فرسوده و نو را خیلی خوب درک میکنند و علاوه بر این قدردان هم هستند.

مدرسه و شغل معلمی را از دیرباز دوست داشتم. قبل از اینکه معلم شوم، خانواده ام مخالف بودند، ولی من اصرار به معلم شدن داشتم. در نخستین دوره تربیت معلم امتحان دادم و بعد هم راهی دانشسرا و در نهایت معلم شدم و سر کلاس رفتم. همواره بچه ها را دوست داشته ام. این روزها خیلی از آنها را که حتی خودشان را به من معرفی می کنند نمی شناسم، اما وقتی می بینم یکی شهردار و دیگری قاضی شده و همه موفق هستند، انگار دنیا از آنِ من است.

هر فردی درباره انجام کارهای خیر عقیده ای دارد، ولی به نظر من ساختن مدرسه از همه مهمتر است. چون کمک به یکی دو نفر نیست، بلکه یاری رساندن به 400، 500 دانش آموز است که می خواهند درس بخوانند. همین که یکی از آنها امیرکبیر یا دکتر حسابی شود بس است. این را هم عرض کنم که اگر خدا توفیق دهد، میخواهم یک بهزیستی هم برای بچه های بی سرپرست بسازم.


اشتراک گذاری